تبلیغات
مدیریـــت آموزشـــی - آموزش و پرورش در آستانه ­ی هزاره ­ی سوم

آموزش و پرورش در آستانه ­ی هزاره ­ی سوم

سه شنبه 1391/02/5 11:53نویسنده : رحیم کاوه

 

مهناز لنكران دستجردی*

مقدمه:

آغاز هزاره­ ی سوم را به عنوان عصر دانائی و عصر انفجار اطلاعات نامیده­اند. آموزش و پرورش كه در دوره­های طولانی گذشته، عمده فعالیت خود را به انتقال اطلاعات و افزایش محفوظات فراگیران اختصاص داده بود، در این دوران رسالت عظیم­تری را احساس می­كند و آن پاسخ به این پرسش اساسی است كه آیا شیوه­های متداول آموزش و پرورش پاسخگوی نیازهای فراگیران در آغاز قرن جدید هست و اگر نه چه تحولاتی مورد نیاز است تا بتوان نظام آموزش و پرورش را یك نظام كارآمد تلقی نمود؟

نظام آموزش و پرورش در این زمان تحت تأثیر تغییرات سریع تكنولوژیك است. كرمین و شین در این مورد بیان داشته­اند:

« برنامه­ریزان بایستی از مرحله­ی قبل از دبستان تا فارغ­التحصیلی آگاهی داشته باشند كه انقلاب جدید میكروالكترونیكی بطور اساسی در حال تغییر دادن كار و محیط كار است. ما در میان انقلابی هستیم كه هیچ نوع كاری را بدون تغییر نخواهد گذاشت. حتی هنگامی كه یك فرد به خوبی برای یك شغل آماده شود، آن شغل هرگز ثابت نمی ماند» . ( كرمین، 1978، ص 44 )

با در نظر گرفتن این تغییرات در تعلیم و تربیت فراگیری مهارت­های جدید برای كاركنان و مدیران و آموزش­های ضمن خدمت جهت به روز نمودن آگاهی­های افراد ضرورتی اجتناب ناپذیر است. مدارس امروز آنطور كه الوین تافلر بیان نموده هنوزدرحال تولید كارگران كارخانه­ای هستند كه فردا وجود نخواهد داشت.

* دكترای برنامه ریزی آموزشی .

 

 


در مدارس آینده، تنوع، فردگرائی، عدم تمركز و توجه به خلاقیت فراگیران قابل توجه است.

 

عوامل اثرگذار بر آموزش و پرورش

در سطح كلان، آموزش و پرورش تحت تأثیر فشارهای سیاسی، فشارهای تكنولوژیكی، فشارهای اقتصادی و فشارهای اجتماعی قرار دارد.

در نظر داشتن چهار پایه­ی اصلی یادگیری كه از طرف سازمان یونسكو مطرح گردیده است، یعنی: یادگیری برای دانستن، یادگیری برای انجام دادن، یادگیری برای زیستن و یادگیری برای همزیستی می­تواند فشارهای مذكور را تقلیل دهد.

فشارهای سیاسی بویژه در كشورهای در حال توسعه و توسعه نیافته تأثیرات تخریبی بیشتری داشته است. آموزش و پرورش كه برای توسعه نیازمند محیطی آرام و دور از تشنج است، بواسطه­ی جریانات سیاسی خدشه می­پذیرد و نیرو و وقت محدود كه آموزش و پرورش در اختیار دارد و باید در جهت اصلاحات صرف شود، متوجه­ی تشنجات سیاسی می گردد.

از سوی دیگر منابع مادی كمیاب در كشورهای در حال توسعه، كه فشار جمعیت جوان نیز در آنها مخاطره آمیز است، عمدتاً در جهت توسعه­ی كمی الزاماً به توسعه كیفی نمی­گردد و پدیده­ی فارغ التحصیلان بیكار معضل دیگری است كه می تواند فشارهای مطرح شده را تشدید نماید.

فشارهای اجتماعی از قبیل فقر، بیكاری، مفاسد اجتماعی، پدیده­ی مهاجرت روستائیان و رشد شهرنشینی، اعتیاد، خانواده­های از هم گسیخته نیز زمینه­ی ارائه­ی آموزش و پرورش مطلوب را تخریب می كند و آموزش و پرورش در آستانه­ی هزاره­ی سوم بار مسؤولیت عظیمی در احیای ارزش های اخلاقی در جهت كاهش موارد مذكور دارد. در اینجا لازم به یادآوری است كه نقش معلم نه تنها آموزش است، بلكه آموزش توأم با پرورش است. پرورش انسان­های والایی كه

 

زمینه­ی فشارهای اجتماعی ویرانگر را كاهش دهد و راه زندگی در جامعه و همزیستی در خانواده را آموخته باشد. بنابراین معلم باید فلسفه­ی ارزشی جامعه را درك نموده و در توسعه و تفهیم ارزش ها نقش مؤثر داشته باشد.

نقش فلسفه درتعیین ارزش­های آموزش و پرورش در آستانه هزاره­ی سوم

فلسفه راهی است كه به كمك آن آموزش و پرورش در درك جنبه های مختلف زندگی و چشم اندازهایی كه مستلزم نگرش به ماوراء علل و روابط مستقیم است، كوشش می كند. فلسفه كنكاشی است در جهت شناخت ارزش های قابل دفاع و انتقال باورها و نگرش ها و تنظیم یك چارچوب كلی برای تصمیم گیری.

در آغاز هزاره­ی سوم جوامع و مدارس بیش از گذشته در معرض تغییرات سریع و اساسی هستند و ضرورت ارزیابی و تداوم ارزیابی در مورد فلسفه­ی آموزش و پرورش مطرح می­گردد.

از نظر دیوئی فلسفه­ی اجتماعی تربیتی كه مدارس بر اساس آن استوار است، می تواند بعنوان صافی اولیه برای توسعه­ی برنامه­ی اجتماعی محسوب گردد و نتیجه می­گیرد كه فلسفه در جهت تعریف ماهیت یك زندگی خوب و یك جامعه خوب كوشش می­كند. بنابراین در جوامع آزاد ارزش­های آزادی­خواهی و دموكراتیك از طریق مدارس منتقل می گردد.

در آموزش و پرورش هزاره­ی سوم كه تنوع و خردگرائی در آن حائز اهمیت است و نظام آموزشی قالبی رنگ باخته؛ مادر معرض یك تضاد اجتماعی و فردی قرار داریم. ما تنها خواهان پرورش شهروند و جامعه­ی خوب نیستیم، بلكه نیازمند پرورش انسان­هائی هستیم كه یاد بگیرند به بهترین نحو در كنار دیگران با صلح زندگی كنند. اندیشه های فلسفی معاصر لازم است پاسخی مناسب برای این تضاد بزرگ بیابند و پس از آن برنامه ریزان در قالب اهداف آموزشی، موضوعـات درسی

 

 

و محتوای دروس راه نیل به هدف بزرگ تعلیم و تربیت را كه همانا راه بهتر زیستن است ارائه نمایند.

 

برنامه­ریزی درسی در آستانه­ی هزاره­ی سوم

چالش بزرگی كه بر سر راه برنامه ریزان درسی وجود دارد، این است كه كدام محتواهای آموزشی بیشترین ارزش را دارد؟ به عبارت دیگر فرد فرهیخته چه ویژگی هایی دارد؟ ترسیم قلمرو دانش غالباً در دوره­ی متوسطه انجام می شود.

در مورد ارزش گذاری محتوای آموزشی لازم است به ابعاد شناختی، عاطفی و روان حركتی یادگیری نیز توجه شود. در حیطه­ی عاطفی، به ارزش­ها و نگرش ها توجه می­گردد و در حیطه­ی روان حركتی به مهارت های حركتی. آنچه بیشتر باید مد نظر قرار گیرد مسأله­ی تركیب یا انسجام integration  یادگیری است. در سطح تركیب روابط افقی در تمام عناوین درسی با محتواهای مختلف و موضوعات متفاوت ایجاد می گردد. از نظر سیلر و الكساندر (1984) در یادگیری فقط تركیب پایدار است و تركیب، فراگیران را برای یك نگرش مستمر از دانش و معنای عمیقی از موضوعات درسی یاری می دهد.

برنامه ریزی S.T.S به معنای علم، تكنولوژی و علم، برنامه ریزی مناسبی برای آغاز هزاره­ی سوم است. در این برنامه­ریزی تركیب علم به مفهوم دانش نظری و تلفیق آن با جنبه­ی كاربردی و عملی مطرح می شود. (اسمیت و استانلی شورز، 1992)

هم­چنین پاسنر و استزیك چهار عامل مؤثر در برنامه­ریزی را مطرح نموده­اند كه عبارت است از:

1- توالی منطقی برنامه 2- رابطه­ی مفهومی برنامه­ی درسی  3- رابطه­ی تحقیقی برنامه­ی درسی    4- رابطه­ی یادگیری مفید (موی، 1984)

 

 

توالی منطقی برنامه به منظور اجرای اصول یادگیری از قبیل از ساده به مشكل و یا یادگیری كل به جزء و توجه به پیش­نیازهای یادگیری است. منظور از ارتباط مفهومی كه مبتنی بر ساختار دانش است، روابط درونی مفاهیم و دانش مستتر در آن است و از نظریات هیلداتابا متأثر است.

ارتباط تحقیقی، گام­هایی است كه فراگیر طبق روش علمی و با روش حل مسأله طی می­كند تا تعمیق یادگیری صورت پذیرد. یادگیری مفید Utilization حاكی از آن است كه افراد تا كاملاً در جریان یادگیری درگیر نشوند تجربه یادگیری اتفاق نمی افتد.

نقش معلم در آموزش و پرورش و اصلاحات

افراد تغییر را دوست دارند ولی از تغییرات ناگهانی در هراسند. تغییرات قرن جدید سریع اتفاق می افتد؛ توسعه­ی دانش بشری، تغییر در ابزار یادگیری از كتاب به رایانه و نرم افزارهای متنوع و شبكه­ی جهانی. در حالیكه معلمان با گام­های آهسته و كوچك به وضعیت جدید خو می­گیرند و تغییرات جدید را به سادگی نمی­پذیرند، تغییرات به طور مكانیكی و خارج از كنترل معلمان ایجاد می­گردد. معلمان احساس می كنند فرصت كمتری برای انطباق با تغییرات دارند و این احساس آنها را دچار نوعی انزوا می­كند. احساس دور شدن و احساس بی كفایتی. و ایشان به نوعی نسبت به مدیران و كسانی كه این احساس را درك نمی كنند خصومت می ورزند و در مقابل تغییرات مقاومت می كنند. لوكاس ولایرمن در پژوهش خود اظهار داشتند چند اصل می تواند تغییر رفتار معلمان را هدایت كند :

 1- توضیح و تعیین چشم انداز آینده 2- ایجاد زمان مناسب جهت انطباق با تغییرات 3- ایجاد حمایت محیط. (جكسون، 1992)

بـر ایـن اساس برنـامه­های آموزشی، مشـاركت فعال معلمان را در جریان تغییرات

 

تسهیل می­كند. محیط مناسب كه مشاركت را تشویق نموده و باز خورد مناسب بدهد و بطور كلی معلم دریابد كه عضوی مفید و مؤثر در جریان تغییرات است.

معلمان برای آزمایش و اجرای برنامه­های جدید نیاز به زمان مناسب دارند. هم­چنین برای تطبیق با محتواهای جدید آموزشی و برنامه­های جدید به وقت كافی احتیاج دارند. بعلاوه ارتباطات بعنوان یك فرایند تسهیل كننده­ی ایده­ها و ارزش­ها و احساسات بین افراد در میان معلمان بویژه در جهت همگام شدن با تغییرات است و ضرورت دارد در راستای دستیابی به ارتباطات و اطلاعات، حمایت سازمان و مدیریت از معلمان و تداوم این پشتیبانی با مشاركت ایشان تحقق یابد.

 

مدیریت آموزش و پرورش در آستانه­ی هزاره سوم

مدیریت آموزش و پرورش در این قرن چالش­های فراوانی پیش رو دارد. چالش­هایی از قبیل به روز نبودن اطلاعات مدیریت، عدم پاسخگوئی نظام آموزشی به نیازهای فراگیران، مهیا نبودن شرایط تدریس، عدم احاطه­ی معلمان به شیوه های برتر تدریس، تمركز حاكم بر مؤسسات آموزشی، كمرنگ شدن رشته های تحصیلی متداول و ظهور رشته­ها و مهارت­های جدید، تضاد بین سنت­ها و نوگرائی، عدم مشاركت مردم در فرایند آموزش و پرورش، كیفیت
نا مطلوب فارغ التحصیلان و ...

مدیران مراكز آموزشی در عصر جدید علاوه بر دارا بودن آگاهی­های فنی و تخصصی و احاطه بر مسائل تعلیم و تربیت لازم است در مورد تربیت افراد برای مشاغل آینده كه مطابق آن چه گفته شد مستمراً در حال تغییر است، آگاهی داشته باشند.

روش­های مدیریت سیستمی، مدیریت كیفیت جامع، مدیریت مبتنی بر هدف، مدیریت غیر متمركز و مدیریت مشاركتی و تلفیق روش های مذكور، روش های كارآمد مدیریت است كه می تواند مدیران را یاری نماید.

 

در نگرش مدیریت سیستمی به نظام آموزش و پرورش به عنوان یك سیستم باز توجه می گردد و مراحل زیر مستمراً اجرا می گردد. (لنكرانی،1380)

·        اصلاح و بهبود درون دادها

·        اصلاح و بهبود فرایند آموزش ها

·        اصلاح و بهبود برون دادها یا فارغ التحصیلان

·        تقلیل آنتروپی در سیستم

·        تعامل سازنده با محیط

در روش مدیریت كیفیت جامع، تمركز كامل بر نیازهای مشتریان شامل ارائه­ی مشخصات كامل فرآورده به مشتری، كه در اینجا این مفهوم شامل فارغ التحصیلان مراكز آموزشی است، می گردد. این مشخصات صلاحیت­های مورد نیاز از جمله مهارت های فنی و یا غیر فنی و دانش مورد نظر است.

·  در مرحله­ی بعد از مشتریان جهت ارائه­ی اصلاحات یا تغییرات نظر خواهی می­گردد. این نظرخواهی تغییرات مورد نیاز مراكز اشتغال آینده را در بر می­گیرد.

· در مرحله­ی سوم با نظارت و كنترل مداوم اطمینان حاصل می شود اصلاحات مورد نظر صورت گرفته است.

·  در مرحله­ی چهارم كیفیت برون داد كه در اینجا فارغ التحصیلان است، به لحاظ دانش ها و مهارت­ها هم چنین نگرش ایشان تضمین می گردد.

·  پاسخگوئی به افزایش تقاضا برای مهندسین، تكنولوژیست ها، كاردانان فنی در مشاغل جدید در زمینه­ی تكنولوژی برتر با مدیریت كیفیت جامع امكان پذیر است.

در روش مدیریت مبتنی بر هدف، اهداف از پیش تعیین شده­ی نظام آموزشی در قالب دوره­های كوتاه مدت و بلند مدت مطرح می­گردد. از جمله هدف­های نظام آموزشی علاوه بر آنچه گفته شد، هدف­های اقتصادی است. در زمینه­ی هدف­های اقتصادی آموزش و پرورش بیان نموده است:

 

 

1- بسط توانایی ها و رغبت­های افراد با نیازمندی های حرف و دادن ایده­های مناسب جهت گزینش حرفه و شغل.

2- فراهم سازی زمینه های تأمین رشد حرفه­ای و در نتیجه رشد سازنده و مستمر افراد.

3- بالا بردن بهره­دهی كار و در نتیجه رشد اقتصادی از طریق افزایش كمی و كیفی تولید، بهبود روش­های كار، ایجاد روحیه همكاری و تعاون در كار، كاهش اتلاف منابع مالی، كاهش ضایعات ناشی از كار.

4- بالا بردن سطح تفكر و منش افراد در سازگاری با محیط كار.

5- معنی و مفهوم بخشیدن به زندگی افراد از طریق كسب مهارت و انجام كاری مفید وخدمت كردن به دیگران. (نصرتیه، 1378، سند 4650)

هدف های اقتصادی آموزش و پرورش یكی از هدف­های نظام آموزش و پرورش هزاره­ی سوم است. از آن جا كه كار كردن و اشتغال و نیروی انسانی در یك كشور یكی از مهمترین پشتوانه­های اقتصادی یك كشور تلقی می­گردد، نظام برنامه­ی درسی باید در ایجاد چنین روحیه­ای تلاش كند. به همین علت كشورهای مختلف سعی می كنند این روحیه را از طریق ارائه­ی دروس در برنامه درسی كه ماهیت عملی داشته باشد و دانش آموزانش را به كار با ابزار و مواد مختلف ترغیب كند، تقویت كنند. از دیدگاه الوین و هایدی تافلر، موج سوم دگرگونی واقعی در امور انسان ایجاد می­كند و شیوه­ی نوین از زندگی را با خود می آورد. این شیوه­ی نوین مبتنی بر منابع انرژی متنوع و احیا پذیر است؛ بر روش­های تولیدی كه خطوط مونتاژ اغلب كارخانه ها را منسوخ و بی مصرف می­سازد و بر خانواده­های جدید و غیر هسته­ای، مبتنی بر تمدن جدید به نام كلبه­ی الكترونیك، مبتنی بر مدارس و شركت های تجارتی آینده كه از اساس دگرگون شده­اند. این موج جدید ما را به حوزه­ای می­كشاند كه فراتر از همان­سازی و هم زمان­سازی و تمركز است. حوزه­­ای فراتر از تراكم و تمركز انرژی و پول و قدرت. (نفیسی، 1378)

 

 

   ملاحظه می­گردد هدف­های آموزش و پرورش در هزاره­ی سوم به كلی با هدف های گذشته متفاوت است و مدیریت آموزش و پرورش مبتنی بر هدف به دلیل انعطاف پذیری فراوان آماده تغییرات جدید است. در این روش مدیریت معروف به (M.B.C) Management By objectivesكه شیوه­ مدیریت ژاپنی است، در آغاز برنامه و در حین اجرای برنامه و پایان برنامه بشكل مستمر در مورد هدف ها و میزان تحقق هدف ها بازنگری و اصلاح به عمل می آید.

مدیریت غیر متمركز و مدیریت مشاركتی نیز از روش های مؤثر مدیریت آموزش و پرورش در آستانه­ی هزاره­ی سوم است.

در اعلامیه­ی جهانی آموزش و پرورش برای همه (1990- تایلند) با ذكر این واقعیت كه آموزش و پرورش یكی از حقوق مسلم همه افراد بشر است، بیان شده بیش از یك سوم بزرگسالان جهان هنوز هیچگونه دسترسی به دانش مكتوب، مهارت های جدید و تكنولوژی ندارند تا از طریق آن بتوانند كیفیت زندگی خود را اصلاح كرده خود را با تغییرات اجتماعی و فرهنگی نوین جوامع سازگار نمایند. در ماده­ی هفت این اعلامیه در راستای تقویت مشاركت ها ذكر گردیده است:

« مسؤولان محلی و منطقه­ای آموزش و پرورش موظف هستند آموزش و پرورش پایه را برای همه تأمین نمایند. اما آنها نمی­توانند به تنهایی امكانات انسانی، مالی و تشكیلاتی لازم برای تحقق این هدف را نیز فراهم آورند. برقراری مشاركت ها و همكاری­های نوین احیاء شده، نظیر مشاركت بین همه­ی واحدهای آموزش، با تشخیص نقش ویژه­ی معلمان و كارگزاران اداری و توزیع درست مسؤولیت­ها میان آنها، مشاركت بین آموزش و پرورش و سایر نهادهای دولتی از قبیل بخش­های مربوط به تأمین بودجه و نیروی انسانی و مشاركت بین مؤسسات دولتی و غیر دولتی، اعم از بخش حقوقی، تشكیلات محلی وگروه های مذهبی و خــانواده ها از نكات ضروری تـأمین آموزش و پرورش پایه برای همگان است. در

 

 

این باره مفـاهیم و شرایط كــاری منـاسب معلمان و موقعیت آنها در جـامعه كه

عوامل تعیین كننده در اجرای آموزش و پرورش برای همه محسوب می شوند، باید به سرعت در كلیه­ی كشورها، مطابق با معیارهای مندرج در توصیه نامه­ی مشترك سازمان جهانی كار و یونسكو در خصوص موقعیت معلمان بهبود یابند ». (نفیسی، 1379)

در اعلامیه­ی جهانی آموزش و پرورش برای همه، به صراحت ذكر شده است، چنانچه جوامع در صدد تأمین آموزش و پرورش برای همگان باشند، به هیچ وجه بدون همكاری سایر نهادهای دولتی و غیر دولتی و حتی گروه­های مذهبی و خانواده­ها به این هدف مهم دست نمی یابند. شناخت نقش حیاتی معلمان و خانواده­ها از مهمترین ضروریات آموزش و پرورش است. روش مدیریت مشاركتی مبتنی بر جلب مشاركت همه­ی گروه­های درگیر در آموزش و پرورش است. مشاركت در مدیریت آموزش و پــرورش باعث ارضای همه­ی نیازهای فرا مرتبه در افراد می شود. افراد از جریان تصمیم­گیری تا اجرا در همه­ی امور مشاركت نموده، ضمن اینكه خود را جزئی مؤثر از سازمان احساس می كنند، با كلیه­ی امكانات بالقوه خویش در جهت تحقق اهداف سازمان تلاش می نمایند.

   در روش مدیریت مشاركتی نقش معلمان و سایر كاركنان اداری در تأمین كیفیت آموزش و پرورش شناخته شده و ارزش گذاری می شود. این كار متضمن معیارهائی جهت احترام به حقوق جامعه­ی معلمان و آزادی­های حرفه­ای و منزلت شغلی است و به معلمان این فرصت داده می شود كه به خواسته ها، تعهدات اجتماعی و مسؤولیت­های اخلاقی خود جامه­ی عمل بپوشانند. هم چنین جلب مشاركت معلمان در صورتی بخوبی میسر می گردد كه ایشان در شرایط شغلی مساوی با سایر اقشار اجتماعی احساس نابرابری و بی عدالتی نكنند.

در مورد نقش خانواده ها در مشاركت آموزش و پرورش، لازم است این باور از اذهان خانواده ها زدوده شود كه بار سنگین آموزش و پرورش فقط و فقط به

 

 

عهده­ی بخش دولتی است. دولت ها به هیچ عنوان توان مالی و انسانی كــافی در

اختیار ندارند تا تمام الگوهای پیشرفته­ی آموزش و پرورش هزاره­ی سوم را بتوانند پیاده كنند و مشاركت خانواده ها امری اجتناب ناپذیر است.

 

لزوم تمركز زدایی یا تقلیل تمركز در زمینه­ی آموزش و پرورش

در ساختار آموزش و پرورش متمركز، عوامل اداری به تناسب نیازهای گذشته، بر اساس آموزش های نظری استخدام شده اند. این افراد با نیازهای روبه گسترش این قرن كه مبتنی بر آموزش و پرورش چند مهارتی است و عمدتاً بر پایه­ی آموزش فنی و حرفه ای است، به كلی بیگانه اند.

در آموزش و پرورش متمركز، عدم تناسب عوامل اداری با نیازهای كاركنان و عدم تناسب عوامل آموزشی با نیازهای متقاضیان مشهود است و امكان جذب بهنگام این عوامل میسر نیست. هم چنین عدم دستیابی به تكنولوژی روز در رشته های مختلف و نارسایی تجهیزات و امكانات یكی دیگر از معضلات سیستم متمركز است. عدم تناسب رشته­های درسی با علائق و رغبت­های فراگیران و عدم تناسب آموزش ها با بخش اشتغال كه پیوسته در حال تغییر است، نیز ازمشخصات نظام متمركز است. اگر به عوامل مذكور فشارهای ناشی از بوروكراسی اداری و فقدان انگیزش جهت نوآوری را بیافزائیم، دلایل سیستم مدیریتی منفعل را در می­یابیم. در آستانه­ی هزاره­ی سوم نظام آموزش و پرورش متضمن تجدید نظر توأم با اصلاحاتی در زمینه­ی روش نیمه متمركز یا غیر متمركز است.

در كنش متقابل بین جهانی شدن و رشد منطقه­ای و مردم سالاری فزاینده در كشورها و گذر از یك نظام قدیم سنتی به نظم نوین جهانی، آموزش و پرورش از حیطه­ی یك سازمان خارج شده و جامعه­ی یادگیرنده Learning Society ایجاد می شود. در این جامعه همه اقشار و گروه­ها نیازمند یادگیری هستند و یـادگیری مـداوم و در طـول زندگی برای همگان مطـرح است و به پیروی از نظر

 

فراگیر جان دیوئی، آموزش آماده كردن برای زندگی نیست بلكه خود زندگی است و لازم است دارای مشخصات زیر باشد: (كارنیرو، ترجمه نفیسی، 1379)

·        تنوع مسیرها در طول زمان، در محتوا و در سبك یادگیری

·        فرصت های یادگیری مداوم

·    مشاركت جوامع محلی، تنوع بخشیدن به راه های تأمین منابع مالی و شیوه های ارائه­ی آموزش. مشورت پذیری مردم سالارانه درباره­ی آرمان های آموزش و پرورش.

·        توجه به ابعاد جدید مقوله های اجتماعی در تولید دانش و كسب صلاحیت ها.

·        اقدام ها و راه چاره هایی برای پیشگیری توزیع نابرابر اطلاعات در جوامع كنونی.

در خاتمه آموزش و پرورش تنها پاسخ و فریادرس همه دردها نیست، اما بدون آموزش و پرورش هم پاسخی نخواهیم داشت. به هر یك از بلاهای عصر حاضر بیندیشید، سقوط ارزش های اخلاقی، بیكاری، فقر، تخریب محیط زیست، خرافه­گری، تعصبات قومی و منطقه­ای، خشونت؛ بیماری خانمان برانداز قرن، جنگ­های ویرانگر و اعتیاد همه و همه با آموزش و پرورش و اصلاحات در آموزش و پرورش قابل ترمیم است.

منابع :

1.       كار نیرو، روبرتو. یادگیری گنج درون. ترجمه­ی عبدالحسین نفیسی، 1379، تهران: پژوهشكده تعلیم و تربیت.

2.       نصرتیه، غلامرضا (1378)، چگونگی تحول در نظام­های آموزشی، سند شماره 4650، بانك اطلاعات علوم تربیتی.

3.       نفیسی، عبدالحسین (1378). آموزش و پرورش 1400، مجموعه پنجم، تهران: پژوهشكده تعلیم و تربیت.

4.       نفیسی، عبدالحسین (1379). آموزش و پرورش برای قرن21، تك نگاشت شماره 27، تهران: پژوهشكده تعلیم و تربیت.

5.       لنكرانی، مهناز. بررسی مشكلات اجرائی آموزش­ها، 1380، اصفهان.

6.         Cremin and shain (1987) , curriculum planning, Massachusett.

7.         Jackson, p, Conceptions of Curriculum, 1992, New york.

8.         Mercury Magazin return to contents, 1992, U.S.A .

9.         Mewy, Arieh, Handbook of Curriculum Evaluation 1984, New york.

10.  Siler and Alexander (1984), the case for progressivism in Education Massachusett .

 


آخرین ویرایش: سه شنبه 1391/02/5 11:57